-«به جرأت می توان گفت که در20-30سال اخیر،هیچ  منتقدی را نمی توان یافت که مانندمحمّد امینی،اینهمه،توهین وتحقیرودشنام و اتهام   نصیب یک کتاب ونویسندهء آن کرده باشد،ازاین نظر،کتاب وی[سوداگری باتاریخ] را می توان«دائره المعارف ِ اتهام ودشنام وناسزاوجعل وتحریف»نامید.


*امیدوارم که آقای امینی پیشنهادمناظره بااینجانب(شهرام فرهمند) و یا با آقایان حسن اعتمادی،خسرو فَرَوَهر و رحیم حدیدی(جمشیدشمالی) یا با دوستان گروه«شاهنامه وایران»را بپذیرد تا بدورازجنجال وعوام فریبی -درفضائی آزاد و متمدّنانه -برای رساندن آگاهی های واقعیِ وغنای حافظهء ملّی ایرانیان کمک ویاری کند.
*همچنین ازآقای نادر دُرمانی(صاحب تلویزیون اندیشه)که این تلویزیون را«مستقل و غیروابسته»می دانند،انتظاردارم نسبت به برگزاری وانجام این مناظرهء روشنگر همّت نمایندتا ازترویج دروغ و تحریف های بیشتر دربارهء تاریخ معاصرایران جلوگیری شود.
1
وقتی واردکتابفروشی می شوم،دوست کتابفروشم کتاب های تازه را به من معرفی می کند.می پرسم:
– حال وروزکتاب دراین ایّام ِ «بی کتابی»چگونه است؟
پاسخ می دهد:
-بستگی به نام واعتبارنویسنده دارد.مادراینجا- به طنز-کتاب ها را به«کتاب های ماندگار»و«کتاب های غیرماندگار»تقسیم کرده ایم: کتاب های ماندگار، کتاب هائی هستندکه-بعدازماه وسالها روی دست مان می مانندوخاک می خورند.این«آثارماندگار»تنهااهمیّتی که دارنداین است که درقفسه های کتابفروشی مان خاک می خورند!!.
امادستۀ دیگر،آثاری هستندکه به سابقۀ شهرت و اعتبارنویسنده،فروش می روند،مانندکتاب های سیدجوادطباطبائی،علی میرفطروس،ماشاالله آجودانی،عباس میلانی، و….
وقتی به تعدادانبوه کتاب«سوداگری باتاریخ»نوشتۀ آقای محمدامینی درگوشۀ کتابفروشی اشاره می کنم،می گوید:
-اینها جزو« کتاب های ماندگار»است وباوجودسفرهای مُتعدّد و پُرهزینۀ نویسندهء محترمش به شهرهاوکشورهای مختلف جهان برای آب کردن کتابش وایرادسخنرانی درجمع های 20-25نفره،متاسفانه، این کتاب–همچنان-«ماندگار»است!!!،البته،نقددقیق و روشنگرِ آقایان حسن اعتمادی و رحیم حدیدی در«ماندگاری»این کتاب،بی تأثیرنبوده است.
دوست کتابفروشم که انگارسفرۀ دلش را می گشاید،می گوید:
-ببینید!دراین خراب آباد،هرتازه به دوران رسیده ای باسردرآوردن دراین یاآن تلویزیون،می خواهدحساب حوادث تاریخی وشخصیّت های معاصرایران را در«یک کلمه»تمام کندوبگذرد،درحالیکه هرروزکه می گذرد،باکشف اسنادتازه،زوایای تازه ای ازاین حوادث وشخصیّت ها روشن می شوند.درواقع،پس ازگذشت80-90سال، بررسی منصفانهء زندگی وعملکرد شخصیّت های تاریخ معاصرایران (مانندرضاشاه،محمدرضا شاه،دکترمصدّق،تقی زاده ،فروغی ودیگران) تازه آغازشده است…
سخن دوست کتابفروشم مایهء دلگرمی وامیدواری است ولی حالا که از«یک کلمه»صحبت شد خوب است این را هم بگویم که مدّتی پیش یکی ازهمین برنامه ها را می دیدم که طی آن،آقای محمدامینی- باگشاده دستی حیرت انگیزی 57سال سازندگی وشکوفائی ایران مدرن(درزمان رضاشاه ومحمدرضاشاه) را با27ماه حکومت پُرآشوب وفقر و بی ثبات دکترمصدّق،به اصطلاح«طاق»زده بودآنچنانکه گوئی حتّی عامل کشف حجاب وآزادی زنِ ایرانی (در17دی ماه 1314 )نه رضاشاه،بلکه دکترمحمّدمصدّق بوده است!!! دریکی ازهمین برنامه ها،آقای امینی می گوید:
–«شهرهای ایران درآستانۀ انقلاب 57وقدرت گیری آیت الله خمینی،روستائی شده بود».
…ولی چندلحظه بعددرهمان برنامه -دریک تناقض گوئیِ آشکار- می گوید:
-«جامعۀ ایران درآستانۀ انقلاب 57به جامعۀ اروپا نزدیک بود».

دربرنامهء دیگری،آقای امینی دراشاره به گذشتۀ سیاسی خوددرسرکوب دگراندیشان وحتّی مصدّقی ها،بانوعی «آلزایمرتاریخی»می گوید:
-«من اصلاً یادم نیست که چه گفتم.اصلاً کاره ای نبودم درآن موقع…اصلاً من طرفدارانقلاب نبودم!…».
نگارنده ونیزآقای حسن اعتمادی-بعنوان دوتن ازاعضای کنفدراسیون دانشجویان ایرانی درخارج ازکشور-در مقالاتی اشاره کرده ایم که آقای امینی درآن زمان نه تنها«کاره ای» بوده بلکه بعنوان رهبرمخوف ترین سازمان دانشجوئی ایرانی درخارج ازکشوربانام «سازمان احیاء»،درضرب وشتم بسیاری ازمبارزان سیاسی آن دوران(حتّی مصدّقی ها،نویسندگانی مانند دکتررضابراهنی و نمایندگان سازمان های حقوق بشرآمریکا)نقشی کارسازوهدایت کننده داشته است.
حال سئوآل این است:آقای امینی که در یادآوری وقایع 30-40سال ِ اخیرزندگی سیاسی خود، دچار«آلزایمرسیاسی»هستند ،چگونه می تواندروایتگرِصدیق وامینی دربارۀ دوران رضاشاه ومحمدرضاشاه ومصدّق باشد؟
آیا-پس ازگذشت سال ها-هنوز زمان آن نرسیده تاآقای امینی درآئینۀ حقیقتبنگرد وبپرسدکه:درغوغای تظاهرات ها و چماقداری های آن دوران ،خودش چقدردموکرات وخصوصاً ایرانخواه بوده است؟
2
همچنانکه گفته بودم،قراربودکه درمقالهء«تاریخچهء چُماق وچُماقداری درتاریخ سیاسی ایران» (برمبنای عملکرد«سازمان احیا»به رهبری آقای محمد امینی درجنبش دانشجویان ایرانی درخارج ازکشور)،عواقب شوم این پدیدهء ناهنجار را نشان دهم.خوشبختانه دراین فاصله،دوستانی ازرفقای کنفدراسیون ،اسنادارزشمندی را دراختیارم گذاشته اندکه ازهمهء آنان سپاسگزارم،ولی حرف هاوادعاهای تکراری آقای محمدامینی دربرنامهء«برگی ازتاریخ»(بتاریخ 6آوریل 2016)-پیرامون کشته شدن رزم آرا-باعث شده تا آن مقاله را به بعد واگذارکنم واینک حاشیه ای برادعاهای عوامفریبانه وتکراری اخیر امینی بنویسم،«ادعاهای عوامفریبانه وتکراری» ازاین رو که این مواردچندین وچندبارازسوی آقای امینی تکرارشده ودرهمان زمان ها پاسخ های لازم را دریافت کرده است،بنابراین،«تکرارمکرّرات»اخیر،نشانهء خالی شدن چنتهء آقای امینی درعرصهء مباحث تاریخی است!
درسراسربرنامهء اخیر،تمام حسرت (یاحسادت)آقای امینی این است که چراازکتاب«دکترمحمدمصدّق؛آسیب شناسی یک شکست» چنین استقبال کم سابقه ای شده؟بطوری که حتّی درایران نیز(باوجودخطرات امنیّتی)چاپ های مختلف آن- بطورغیرمُجاز – تکثیر شده ولی کتاب مستطاب حضرت ایشان در دست کتابفروشی ها« بادکرده» یابقول دوست کتابفروش ما،درقفسه ها خاک خورده و«ماندگار»شده است.سخنان اخیر امینی،درعین حال،روانشناسی شکست ِ وی را نشان می دهد:کسی که پس ازناکامی دراستقرار«دیکتاتوری پرولتاریا»وحمایت بیدریغ ازقدرت گیری آیت الله خمینی واستقرار«دیکتاتوری مُلّاتاریا»،اینک باسنگرگرفتن درزیرنام«دکترمحمدمصدّق»،میکروفون تلویزیون اندیشه را به چماقی برای سرکوب دگراندیشان بدَل ساخته است!(بقول برخی از دوستان جبههء ملّی:تنِ دکتر مصدّق ازداشتنِ چنین«مدافعانِ مُکذَّب»درگور می لرزد!).
آقای امینی ازنخبه کُشی درتاریخ معاصرایران سخن گفته وتأکیدکرده که:«مرادم تنهاکُشتن نیست،کُشتنِ شخصیّتی هم هست…بیشترِنُخبه کُشی در دوران مدرن ما،جنبهء فرهنگی دارد،ماکوشش می کنیم که از ارزش نخبگان بکاهیم،نمونهء برحسته اش احمدکسروی است…»محمدامینی فراموش می کندکه خود-درکتاب مستطابِ«سوداگری باتاریخ»-وازتریبون تلویزیون اندیشه وهمصدا وهمگام باروزنامه ها وتلویزیون های جمهوری اسلامی،روزها وماه ها،شدیدترین دشنام ها وافتراها ونخبه کُشی هارا نثارِیکی ازشریف ترین نخبگان فرهنگی ویکی ازپُرکارترین نویسندگان ایران درخارج ازکشور کرده است،درحالی که سال هاپیش، بخش فارسی رادیوبین المللی فرانسه،بخاطرتلاش های شجاعانه و روشنگرانهء میرفطروس درمبارزه بابنیادگرائی اسلامی،او را«ولترایران»نامید،ولی رسانه های جمهوری اسلامی ضمن نامیدنِ میرفطروس-به عنوان«سلمان رُشدی دوم»و «احمدکسروی ثانی»-درحجمی ازمقالات تهدیدآمیز،درسودای سرکوب و نابودی وی بودند….بنابراین،سئوآل اینست که نویسندهء«سوداگری باتاریخ» درسودای چیست؟ ویا همگامی ها وهمصدائی های آقای امینی بامحافل سرکوبگرِ رژیم اسلامی برای چیست؟. بقول منتقدی:
-«به جرأت می توان گفت که در20-30سال اخیر،هیچ منتقدی را نمی توان یافت که مانندمحمّد امینی،اینهمه،توهین وتحقیرودشنام و اتهام نصیب یک کتاب ونویسندهء آن کرده باشد،ازاین نظر،کتاب وی[سوداگری باتاریخ] را می توان«دائره المعارف ِ اتهام ودشنام وناسزاوجعل وتحریف»نامید.
مرحوم استالین (که آقای امینی ازشیفتگان وفدائیانش بوده)درستایش ازگُستاخیِ«بوخارین»درسرکوب مخالفانش،گفته بود:
-«آفرین!آفرین!رفیق بوخارین برای مخالفان،استدلال نمی کند،سلّاخی شان می کند».
حالا،حکایت «رفیق امینی» است!…ادعاهای اخیر(بتاریخ 6آوریل 2016) ،نمونهء تازه ای از«سلّاخی»های آقای امینی است که به عادت«دوران خوش ِ ایدئولوژیک»،برنامه های تلویزیونی را با«میدان مبارزهء طبقاتی مرحوم لنین»عوضی گرفته است،بی سبب نیست که ما-درکنفدراسیون دانشجویان ایرانی درخارج ازکشور-همانندروزنامه نگاران شریف وبرجسته ای(مانندمانوک خدابخشیان)،محمدامینی را باصفت«ممدلنین»خطاب می کردیم.
آقای امینی-متاسفانه- تاحال،حاضر به مناظره با دوستان صاحب نظر،ازجمله باآقایان حسن اعتمادی وخسرو فروهرو،رحیم حدیدی(جمشیدشمالی)و دوستان«شاهنامه وایران» نشده و نیزبه انتقادات روشنگرانهء این منتقدان و نقدهای روشنگرانهء خانم دکترمهرا ملکی و خانم شهلا وطنخواه پاسخی نداده،بااینحال،درخانهء شیشه ای تلویزیون اندیشه-همچنان- به «سنگ پراکنی های تاریخی»!!مشغول است،بی آنکه بداند:
سنگ بدگوهراگر کاسهء زرّین به شکست
قیمت سنگ نیفزاید وُ زر،کم نشود
دقایق زیادی ازبرنامهء اخیرآقای امینی،صَرفِ حرّافی های بی محتوا وتکرارو بزرگنمائیِ یک غلط تایپی درچاپ اول کتاب«آسیب شناسی یک شکست»(منتشرشده درسال2008)شده ،گوئی که او فراموش کرده که ما الآن درسال2016قرارداریم وازچاپ اول کتاب،8سال گذشته است!!.درصفحهء 57چاپ اول کتاب(در سال2008)دربارهء فضای پُر دِشنه ودشنام قتل رزم آرا(نخست وزیروقت ایران) آمده است:«درچنان فضائی،شخصیّت حقوقدان وبرجسته ای ماننددکترمصدّق ازتریبون مجلس خطاب به رزم آرا [نخست وزیر]فریادکرد:
-«به وحدانیّت حق،خون می کنیم!خون می کنیم!می زنیم وکشته می شویم!اگرشمانظامی هستید،من ازشما نظامی ترم! می کُشم!،درهمین مجلس شمارامی کُشم!»
چهارروزبعد،رزم آرا ،نه بدست مصدّق،بلکه بدست فدائیان اسلام کشته شد».
آقای امینی بانادیده گرفتن غلطنامهء پیوست کتاب،مدعی است که:«قتل رزم آرا چندماه بعدازنطق مصدّق درمجلس بوده است»،بسیارخوب!،ولی اندکی اخلاق وشرافت علمی حُکم می کندکه امینی،آخرین چاپ واصلاحات این کتاب را مورد توجه قراردهد،امّا،وی،می کوشدتابا شیوه های غیراخلاقی و غیرشرافتمندانه «حریف»را منکوب کند!،درحالیکه بانگاه به چاپ های سوم،چهارمکتاب«آسیب شناسی…» وانتشاراینترنیتی چاپ پنجم کتاب،ملاحظه می کنیم که این غلط چاپی درچاپ های اخیر وجودندارد ونیز-برخلاف ادعای اخیر امینی– صفحهء 57چاپ های سوم و چهارم کتاب«آسیب شناسی…»،اصلاً فاقدچنین بحث و موضوعی است!!
محمد امینی همهء این«افاضات کشّاف»را گفته تا مسئلهءاصلی را کمرنگ کندویا آن را«دُور»بزندونگویدکه برازندهء حقوقدان برجسته ای ماننددکترمحمد مصدّق نبودکه ازتریبون مجلس شورای ملّی ،نخست وزیرقانونی ومیهن پرستی -مانند رزم آرا -را موردتهدیدبه قتل قراردهدزیرا طبیعی بودکه سخنان تهدیدآمیز«رهبرملّی شدن صنعت نفت»،درنزدفدائیان اسلام می توانست نوعی«مجوّز ِقتلِ رزم آرا»به شمارآید.

دربارهء نطق تهدیدآمیزدکترمصدّق درمجلس شانزدهم (8تیرماه 1329)،امینی،مدعی است که چنین متنی درآن نطق تاریخی وجودنداردوموضوع مربوط به دوران رضاشاه است!!
بامراجعه به متن مذاکرات 8تیرماه1329مجلس شانزدهم، ملاحظه می کنیم که دکتر مصدّق با یادآوری مختصری از مخالفتش در دوران رضاشاه،بطورمشخّص،شخص ِ رزم آرا را مورد توهین وتهدیدبه قتل قرارداده بودنه رضاشاه را!
آقای امینی جشن وپایکوبی و شادمانی جبههء ملّی از قتل رزم آرا توسط فدائیان اسلام را«داستان»و نادرست می داندوتأکیدمی کند:«درشأن یک پژوهشگر[یعنی میرفطروس]نیست به آن اشاره کند»!!…درحالیکه اسنادوروزنامه های خودِ جبههء ملّی تأئیدمی کنندکه دو روز بعدازقتل رزم آرا توسط فدائیان اسلام،دكتر حسین فاطمی درصفحهء اول نشریهء باختر امروز-باابرازرضایت و شادمانی ازقتل رزم‌آرا – نوشت: درجشنوارهء 70هزارنفری میدان بهارستان عموم رهبران جبههء ملّی حضورداشتند…دکترفاطمی جشن وپایکوبی مردم در قتل رزم آرا و هژیر (وزیر دربار) توسّط فدائیان اسلام را «دو نمونه از علاقهء مردم رشید پایتخت به آزادی آراء و عقاید خویش»اعلام كرده بود!!!(نگاه کنیدبه:نشریهء باختر امروز،شمارهء 20 اسفند 1329).
اینگونه اقدامات ستیزه جویانه و غیرمدنی-چه ازطرف مرحوم دکترمصدّق وچه ازطرف دکترفاطمی ودیگران،ناشی ازفقدان توسعهء سیاسی وضعف فرهنگ پارلمانی درایران بودوامروزه بایدموجب عبرت کسانی مانند آقای امینی باشد!
محمدامینی دربارهء تحصّن مصدّق و نمایندگان مردم دربرابرکاخ سلطنتی در22مهرماه 1328وگفتگوی مصدّق با«هژیر»برای درخواست انحلال مجلس شورای ملّی توسط شاه می گوید:
-«محمدرضاشاه،تنهاکسی بوده که دارای اختیاربرای انحلال مجلس بوده»،
ولی محمد امینی فراموش می کندکه مرحوم مصدق در 25مرداد32،ازهمیناختیاروفرمان قانونی شاه سرپیچی وخودداری کرده بود!
همهء این نمونه هاودروغپردازی ها نشان می دهندکه برای آقای محمدامینیِسازمان احیا،روزگار تغییری نکرده و شیوه وگفتارش درمواجهه بامخالفان و دگراندیشان،هنوز-وهمچنان- به روال اندیشه های سرکوبگرانهء استالینیستی می چرخدوطبیعی است که بقول معروف:
آنکه ناموخت ازگذشت روزگار
هیچ ناموزد زهیچ آموزگار
درپایان نمی توانم تأسف وتعجّبم را ازبرنامه سازپُرسابقه ای مانندآقای حسین مُهری ابرازنکنم .آقای مُهری بابرخوردی سئوآل انگیز،ضمن سکوت تأئیدآمیز دربرابرِتوهین ها وتحریف های آقای محمدامینی،برنامهء«برگی ازتاریخ»را به صحنه ای ازجعل وعوامفریبی ودروغپردازی تبدیل کرده اند!
امیدوارم که آقای امینی پیشنهادمناظره با اینجانب (شهرام فرهمند) و یا با آقایان حسن اعتمادی،خسرو فَرَوَهر و رحیم حدیدی(جمشیدشمالی)یابا دوستان گروه«شاهنامه وایران»را بپذیرد تا بدورازجنجال وعوام فریبی -درفضائی آزاد و متمدّنانه -برای انتشارآگاهی هایواقعی و غنای حافظهء ملّی وتاریخی ایرانیان کمک ویاری کند.همچنین ازآقای نادر دُرمانی (صاحب تلویزیون اندیشه)که این تلویزیون را«مستقل و غیروابسته»می دانند،انتظاردارم نسبت به برگزاری وانجام این مناظرهء روشنگر همّت نمایندتا ازترویج دروغ و تحریف های بیشتر دربارهء تاریخ معاصرایران جلوگیری شود
برگرفته از:

تارنمای علي ميرفطروس
خبرخوان

 

.